اگر درمان‌ درد خویش‌ می‌خواهی‌ بیا اینجا

دوا این‌جا، شفا این‌جا، طبیب‌ دردها اینجا

شکسته‌ بالیٍ‌ ما می‌دهد بال و پری‌ ما را

اگر از صدق‌ دل‌ آریم‌ روی‌ التجا اینجا

طلب‌ کن‌ با زبان‌ بی‌زبانی‌ هرچه‌ می‌خواهی‌

که‌ سر داده است گلبانگ‌ اجابت‌ را خدا اینجا

به‌ گوش‌ جان‌ توان‌ بشنید لبّیک‌ خداوندی‌

نکرده‌ با لب‌ خود آشنا حرفٍ‌ دعا اینجا

هزاران‌ کاروان‌ دل‌ در این‌جا می‌کنند منزل‌

اگر اهل‌ دلی‌ ای‌ دل‌، بیا این‌جا، بیا اینجا

دل‌ دیوانة‌ من‌ همچو او گم‌ کرده‌ای‌ دارد

ز هر درد آشنا گیرد سُراغ‌ آشنا اینجا

صدای‌ پای‌ او در خاطر من‌ نقش‌ می‌بندد

مگر می‌آید آن‌ آرام‌ جانها از وفا اینجا

ز هر سو جلوه‌ای‌ دل‌ را به‌ خود مشغول‌ می‌سازد

هزاران‌ پرده‌ می‌بینند ارباب‌ صفا اینجا

بوی‌ یوسف‌ گم‌ گشته‌ می‌آید مشو غافل‌

توان‌ زد چنگ‌ دل‌ بر دامن‌ خیّر النسا اینجا

مگر خون‌ خدا از نینوای‌ عشق‌ می‌آید

که‌ آید از در و دیوار بوی‌ کربلا اینجا

حدیث‌ عشق‌ با (پروانه‌) می‌گویی‌ نمی‌دانی‌

که‌ می‌سوزد بسان‌ شمع‌ از سر تا بپا اینجا


(محمدعلی مجاهدی)